غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

359

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

بخارا بجانب رى روان گشته چون به نيشابور رسيد ميان او و اسفار سفراء آمد شد نموده سخن صلح در ميان افتاد و امير نصر خراج بر اسفار مقرر ساخته آن ولايت را به دو مسلم داشت و علم عزيمت بصوب بخارا برافراشت و در ماوراء النهر بدفع فتنهء بعضى از برادران و خويشان خود كه در غيبت او باشتعال آتش شر و فساد قيام نموده بودند اشتغال فرمود و نايرهء بيداد را بزلال معدلت تسكين داد چنانچه در تاريخ گزيده مسطور است كه در شهور سنهء تسع و ثلثين و ثلاث مائه ماكان بن كاكى كه از مشاهير امراء ديالمه بود از حكام آن ديار متوهم گشته با لشكرى جرار متوجه خراسان گشت تا آن ولايت را بحيز تسخير درآورد و نصر بن احمد يكى از سپهسالاران خود را كه على نام داشت بحرب ماكان نامزد كرد و بوقت رخصت او را بسخن نگاهداشته در باب مقابله و مقاتله وصيتها بر زبان ميراند و در آن محل كژدمى بدرون پيراهن على راه يافته او را نيش ميزد و او تحمل نموده در برابر نصر بايستاد تا سخن تمام شد آنگاه بيرون شتافت و جامه از تن گشاده حاضران را معلوم گشت كه هفده نوبت او را كژدم نيش زده و صورت حال بامير نصر رسيده او را طلبيد و پرسيد كه چرا در وقتى كه احساس كژدم نمودى هيچ ظاهر نكردى على عرض نمود كه اگر در حضور امير از زخم كژدمى اضطراب نموده سخن پادشاهرا ناتمام بگذارم چگونه باستقبال شمشير و سنان رفته با اعدا قتال توانم كرد امير نصر اين جواب مستحسن شمرده او را بمزيد عنايت و عاطفت سرافراز ساخت نقل است كه چون على بخراسان رسيد بر ماكان بن كاكى ظفر يافته او را در معركه بقتل رسانيد و بكاتب خود گفت كه حال ماكان را بلفظ اندك و معنى بسيار به حضرت امير بنويس كاتب در قلم آورد كه و اما ماكان صار كاسمه حمد اللّه مستوفى گويد كه امير نصر را در بلدهء هرات روزى نظر بر جوانى افتاد كه گل‌كارى ميكرد و آثار اقبال در ناصيهء احوال او مشاهده نموده او را پيش خود طلبيد و از نام و نسبش پرسيد جواب داد كه نام من احمد است و نسب من بنسب صفار مىپيوندد و امير نصر رقت فرموده آن جوانرا بنوازش بيكران اختصاص داد و يكى از اقرباى خود را با او در سلك ازدواج كشيده منشور ايالت سيستان بنامش مسطور گردانيد و تا غايت امارت ملك نيمروز در نسل آن جوان است بثبوت پيوسته كه امير نصر شعرا و فضلا را مشمول انعام و احسان بيكران مىساخت و با آن زمرهء عاليشان مصاحبت نموده كما ينبغى بترفيه حال ايشان مىپرداخت و از جملهء اعاظم شعرا رودكى با وى معاصر بود و در مدح آن پادشاه عاليجاه اشعار بلاغت‌شعار نظم ميفرمود در بهارستان مذكور است كه رودكى از بلاد ماوراء النهر است و نابينا از مادر متولد شده اما حدت طبع و جودت ذهن او بمثابهء بود كه در هشت سالگى قرآنرا بالتمام حفظ فرمود و آغاز شعر گفتن كرد و بواسطهء حسن صوت متوجه مطربى گشته در نواختن عود ماهر شد و امير نصر بمرتبه‌اى در تربيت او كوشيد كه ظاهرا بعد ازو هيچ پادشاهى شاعرى را به آن درجه رعايت ننموده گويند كه رودكى را دويست غلام خدمتكار و چهار صد شتر باربردار بود در ترجمهء يمينى مسطور است كه